رباعی شمارهٔ ۱۴۸۱ روزیکه گذر کنی به خر پشتهٔ من بنشین و بگو که ای به غم کشتهٔ من تا بانگ زنم ز خاک آغشته به خون کای یوسف روزگار و گمگشتهٔ من