غزل شمارهٔ ۳۲۰۹

نسیت الیوم من عشقی صلاتی

فلا ادری عشائی من غداتی

فوجهک سیدی! شمسی و بدری

و نثری منک یاقوت الزکاه

نداک سکره الارواح طرا

و فی لقیاک طاعء کل ناتی

لقد نهج الهوی منهاج کبد

فضاعت فی مناهجه ثباتی

و ادنی ما لقینا فی هواه

حیوه فی حیوه فی حیات

تشبثنا باذیال کرام

باید تایبات آیبات

فما اغنی التشبث للسکاری

و ما النتفعوا بیات النجاه

و انی الاستقامه والتوقی

لقلب بعد شرب المنکرات؟!

خروج از نسخه موبایل