| در سنبلش آویختم از روی نیاز | گفتم من سودازده را کار بساز |
| گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار | در عیش خوشآویز نه در عمر دراز |
رباعی ۲۲- در سنبلش آویختم از روی نیاز


| در سنبلش آویختم از روی نیاز | گفتم من سودازده را کار بساز |
| گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار | در عیش خوشآویز نه در عمر دراز |