Warning: Undefined variable $op in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 102

Warning: Undefined array key "GTTabs" in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 184
dir="rtl" lang="fa-IR"> غزل ۰۹۱- ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت - مستانه

غزل ۰۹۱- ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

نستعلیق

علامه قزوینی

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب

بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار

بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد

منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار

تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل

در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست

فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

شرح جلالی

معانی لغات غزل (۹۱)

غایب از نظر: به سفر رفته.
پای خاک: خاک پای، خاک پای تو، کلمه پای می‌تواند حشو باشد.
محراب ابرو: ابروی محراب مانند.
هاروت: هاروت و ماروت نام دو فرشته گناهکار است که در قرآن مجید سورة بقره آیه ۹۶ آمده است که در زمین در چاه بابل سرنگون و زندانی شدند و در داستانها چنین آمده که کسانی که مایلند سحر و جادو بیاموزند به سر این چاه می‌رفته و از این فرشتگان زندانی دانش این ترفند را فرا می‌گرفتند.
پیش میرمت: پیش تو بمیرم.
بیمار بازپرس: از حال بیمار بازپرس.
بربوی: به امید این.
بار: اجازه، ادن.
نه وضع تست: درشأن تو نیست، شایسته‌ تو نیست.
فرو می‌گذارمت: تو را می‌بخشم، از تو چشم‌پوشی می‌کنم.
معانی ابیات غزل (۹۱)

(۱) ای ناپیدا و دور از دیدگاه دیدگان، تو را به خدا می‌سپارم. آتش به جانم زدی، با این حال از دل و جان تو را دوست می‌دارم.
(۲) باور مکن که تا با کفن به زیر خاک نرفته‌ام از دامت تو دست بردارم.
(۳) ابروی هلالی و محرابیت را به من نشان بده تا سحرگاهی دستها را به دعا برداشته و برگردن تو بیاویزم.
(۴) اگر لازم باشد که سرچاه بابل و نزد هاروت هم بروم می‌روم (و با آموختن سحر) صدگونه جادو می‌کنم تا تو را نزد خود آورم.
(۵) ای طبیب بی‌وفا در انتظار توام تا از بیمارت حال بپرسی، می‌خواهم که در پیش تو بمیرم.
(۶) از دیدگان صدجوی آب گرداگرد خود روان کرده‌ام، به امید اینکه بذر مهر و وفا دردل تو کاشته و محبت تو را به خود جلب نمایم.
(۷) از دیدگان صدجوی آب گرداگرد خود روان کرده‌ام، به امید اینکه بذر مهر و وفا در دل تو کاشته و محبت تو را به خود جلب نمایم.
(۸)حافظ، گرایش به شراب و محبوب و عیاری شایسته حال و شأن تو نیست. به هرحال این کارها را می‌کنی و من آنها را ندیده می‌گیرم.
شرح ابیات غزل (۹۱)

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
*
در شرح غزل ۹۰ گفته شد که این غزل را حافظ در پاسخ نامه شیخ ابواسحاق سروده و برای او فرستاده است. این غزل ۹۱ نیز در غیاب شاه و به منظور تجدید ارادت و در صورت امکان کسب اجازه و موافقت برای رفتن نزد شاه سروده شده است.
شاعر در بیت هفتم این غزل مطلبی را که آرزوی اوست و قبلاً در مقطع غزل ۹۰ نیز به کنایه گفته بود باردیگر در اینجا بازگو کرده است.
درغزل ۹۰ شاعر از زبان محبوب، یعنی شاه ابواسحاق خطاب به خود می‌گوید: ای حافظ که برای مجلس ما سرود و قول و غزل فرستاده‌یی، سرود مجلس ما همان ذکر خیرتو است و ما هم اشتیاق زیارت تو را داریم از اینرو برای تو اسب و قبا می‌فرستیم تا هرچه زودتر به سوی من بشتابی و در این غزل هم همین مطلب را صریح و واضح درخواست و کسب اجازه حرکت می‌کند. این شیوه درخواست غیرمستقیم در مرحلة اول و درخواست‌ صریح‌تر در مرحله بعدی، در دیوان حافظ سابقه دارد. شاعر موقعی که در شهر یزد به حال تبعید به سر می‌برد در غزلی با مطلع (ای فروغ ماه حسن از روی خندان شما) همانطور که در صفحه ۷۹ این دفتر در شرح بیت سیزدهم آن بیان شده، از شاه یحیی درقالب تعارف و ایهام تقاضای مساعدت مالی می‌کند و چون جوابی و عکس‌العملی از طرف شاه‌یحیی دیده نمی‌شود در غزل دیگر با مطلع (صبا زمنزل جانان نظر دریغ مدار) در بیت ششم و هفتم بالصراحه موضوع را مطرح کرده و می‌گوید:
مکارم تو به آفاق می‌برد شاعر

از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار

که مشروحاً درصفحه ۸۱ این دفتر بیان شده است.
۱- شاعر در بیت سوم از محبوب خود می‌خوهد که محراب ابرویش را به او بنمایاند تا او در آن محراب دست به دعا برداشته و این دست به دعا برداشته را در موقع فرود آوردن به گردن دلدار حلقه کند! و این نحوه دعا کردن و اجر و مزد گرفتن جزئی از حضال رندی حافظ به شمار می‌رود!
۲- در بیت مقطع شاعر به اصطلاح به در می‌زند تا دیوار بفهمد. به این معنا که حافظ از راه خیرخواهی و به صورت مؤدبانه نکات ضعف اخلاقی شاه شیخ ابواسحاق را که سبب تزلزل در حکومت او شد، به او یادآوری کرده و عیاشی و هوسبازی را خلاف مصلحت و موقعیت شاه می‌داند.

****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

خروج از نسخه موبایل