صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
معانی لغات غزل (۶۱)
نفخه: وزش بادی که بوی خوش به همراه دارد.
معنبر: عنبرین، خوشبو.
جانبرافشانم: جان را نثار کنم.
بردوست: پیش دوست.
بار: اذن دخول، اجازه ورود و شرف یابی.
هیهات: (شبه جمله) بعید است، محال است.
منظر: جایگاه نظر و دیدار.
منظر دوست: تصویری از اندام و شکل و شمایل دوست.
صنوبر: درختی از تیره مخروطیان یا ناژویان با نام لاتین ژونی پروس سابینا که به علت مخروطی بودن تخم آن، به دل تشبیه میشود و مانند سرو و کاج بلند است و با اندک نسیم برگهایش میلرزد.
به چیزی نمیخرد ما را: برای ما ارزشی قایل نیست.
معانی ابیات غزل (۶۱)
(۱) ای باد صبا اگر گذرات به سرزمین دوست افتاد از گیسوی عطرآگین او بوی خوشی بیاور.
(۲) سوگند به جان دوست که اگر از جانب او پیامی برای من بیاوری به شکرانه این نعمت جان خود را نثار تو خواهم کرد.
(۳) و هرگاه اجازه ورود و شرفیابی به بارگاه و حضور او را نداری از خاک راه او غباری به عنوان داروی بینایی برای دیدگان من بیاور.
(۴) من بینوا و آرزوی دیدا او!؟ این امر محالی است. مگر اینکه او را در خواب ببینم.
(۵) دل مخروطی شکل من از حسرت دیدار اندام چون صنوبر دوست مانند بید به خود میلرزد.
(۶) هرچند دوست برای ما ارزشی قائل نیست ما یک سر موی او را به عالمی نمیفروشیم.
(۷) چه میشود اگر حافظ خوشآواز که غلام و خدمتگزار آن دوست است، دلش از دیدار و از بند غم رهایی یابد.
شرح ابیات غزل (۶۱)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
این غزل در زمان شاه شیخ ابواسحاق و در فاصله زمانی یکی از مسافرتهایش سروده شده و مفاد مطلع غزل بر این مطلب گواهی دارد که مدتی حافظ از شاه خبری و نامهیی دریافت نکرده است.
در بیت پنجم و در مصراع دوم ایهامی لطیف به چشم میخورد. درخت صنوبر دارای سه ویژگی است: یکی میوه و تخم آن به صورت مخروط مشابه شکل دل است و شعرا آن را به دل تشبیه کردهاند. دیگر برگهای آن با اندک نسیمی مرتعش و لرزان میشود و سوم اینکه دارای قدی بلند و رساست. شاعر در مصراع اول این بیت دل خود را به صنوبر لرزان تشبیه نموده و در مصراع دوم سبب لرزش دل خود را از حسرت لرزشی میداند که درقد و بالای چون صنوبر دوست افتاده و این ایهامی است بر این مطلب که ابواسحاق در یکی از جنگ و گریزها ترسان و لرزان و متواری است. و ایهام این بیت به خوبی این موضوع را مدلل میدارد که آگاهی به شأن نزول غزلها و اشارات و ایهامات آن، لذت خواننده را دو چندان کرده و به طور وضوح نمونهیی از شاهکارهای این شاعر بزرگ را آشکار میسازد.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان
