<![CDATA[
| 1 | به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی | خیال سبزخطی نقش بستهام جایی |
| ۲ | امید هست که منشور عشقبازی من | از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی |
| ۳ | سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت | در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی |
| ۴ | مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد | بیا ببین که کرا میکند تماشایی |
| ۵ | به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید | که میرویم به داغ بلندبالایی |
| ۶ | زمام دل به کسی دادهام من درویش | که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی |
| ۷ | در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند | عجب مدار سری اوفتاده در پایی |
| ۸ | مرا که از رخ او ماه در شبستان است | کجا بود به فروغ ستاره پروایی |
| ۹ | فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب | که حیف باشد از او غیر او تمنایی |
| ۱۰ | درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار | اگر سفینه حافظ رسد به دریایی |
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن (بحر مجتث مثمن مخبون اصلم)
۱ ابروی ماهطلعتی را زیر نظر گرفتهام و خیال سبز خطی را که در جایی هست تصویر کردهام.
به چشم کردن: در نظر گرفتن
سبز خط: آنکه موی تازه بر چهرهاش رسته است.
یعنی ابروی خوبرویی نظر مرا جلب کرده و برای آن فکری دارم و تصویر کسی که تازه سبزهی خط بر چهرهاش رسته و در جایی منزل دارد در فکر خود نقش کردهام.
۲ چه خیال خوشی که فرمان عشقبازی من؛ از آن کمان کوچک ابرو به امضا برسد.
علامه قزوینی در معنی این بیت چنین توضیح داده است: «منشور به معنی فرمان پادشاهی مهرنا کرده است (منتهی الارب) و طغرا عبارت بوده از چند خط قوسی تو در توی متوازی شامل نام و القاب سلطان وقت که در بالای فرامین به طرز مخصوصی رسم میکردهاند و علامت صحه و فرمان بودهاست. و «رسد طغرایی» در بیت خواجه یعنی به صحه برسد و به امضا و توقیع موحش گردد و چون طغرا به شکل کمان بوده لهذا شعرا غالبا ابرو و کمان و هلال را بدان تشبیه میکردهاند. خواجه گوید در غزل دیگر:
| مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز | طغرا نویس ابروی مشکین مثال تو |
(مثال نیز به معنی فرمان پادشاهی است) و نیز میگوید:
| هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش | که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو» |
پس حال معنی اینکه چه خیال خوشی است که فرمان عشقبازی من به امضای ابروی یار برسد. مقصود اینکه یار با اشاره ابرو رضایت دهد و بر عشق من که فرمان تقدیر است صحه بگذارد.
۳ بس که در آرزوی دیدار سر و چشم محبوب مجلس آرایی انتظار کشیدم؛ عقل و فکرم تباه شد و چشمم از انتظار سوخت.
سرم ز دست بشد: سرم از دست رفت، فکرم از کار افتاد
چشم از انتظار بسوخت: یعنی بس که به حال انتظار به نقطهای خیره شدم چشمم به سوزش افتاد.
مجلس آرا: کسی که وجودش موجب زینت مجلس باشد، با سخن گفتن شیرین یا جمال زیبا
۴ دلم کدر و تیره است، خرقه را خواهم سوزاند؛ بیا ببین که ارزش تماشا دارد.
کرا کردن به معنی ارزش داشتن است. عین یادداشت علامه قزوینی در باب این کلمه نقل میشود: «کرا کردن به کسر کاف به معنی کرایه کردن و ارزیدن و لایق بودن است. یعنی به یک تماشا میارزد و لایق است. و منوچهری این کلمه را کری کردن به اماله الف استعمال کرده است آنجا که گفته:
| از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی | بوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی |
| گو بیایید و ببینید این شریف ایام ما | تا کند هرگز شما را شاعری کردن کری» |
و معنی بیت اینکه: دل من در خرقه زهد مکدر شده، از ریا و تظاهر دیگر خسته است، خرقه را میسوزانم تا خود را از این قید برهانم، بیا نگاه کن که منظره خرقه سوزی دیدنی است. (ارزش تماشا دارد.)
۵ روز مرگ از چوب سرو برای ما تا
بوت بس]
]>
