روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد
معانی لغات غزل
دوستداران: دوستاران، به سبب قریبالمخرج بودن (ت) و (د)، آنها که هم را دوست میدارند، کنایه از عاشق و معشوق و دوستان و دوستداران یکدیگر.
یاد باد آن روزگاران: یاد آن روزگاران به خیر.
کام: دهان، ذائقه.
شادخواران: میگساران شاد وخوش.
بانک نوش شاد خواران یاد باد: یاد سر و صداهای نوش باد، نوش باد میگساران خوشگذران به خیر.
حق گزاران: آنها که حق دوستی را مراعات میکنند.
زنده رود: زاینده رود، نام رودی که در وسط شهر اصفهان جاری است.
باغ کاران: نام بزرگی درکنار زایندهرود که منزل شیخ ابواسحاق در آنجا بود و به بزرگی وصفا مشهور بوده و به همین نام هم اکنون درکنار زایندهرود، خارج از شهر، محلی موسوم است.
رازداران یاد باد: از دوستانی که رازدار بودند یاد باد.
ای دریغا: شبه جمله به معنای ای افسوس.
معانی ابیات غزل
(۱) از روز به هم رسیدن آنهایی که یکدیگر را دوست میدارند یاد باد. یاد آن روزگاران به خیر.
(۲) تلخی غم و اندوه کام و دهانم را مثل زهر تلخ کرد یاد سروصدای نوش نوش میگساران سرحال به خیر.
(۳) هرچند دوستان به یاد من نیستند از طرف من هزاران بار، یاد ایشان به خیر باد.
(۴) من (در اینجا) در بند و بلای دوری از دوستان گرفتارم کوشش واصرار آن دوستان حقگزار، یاد باد.
(۵) هرچند پیوسته صد رود اشک از چشمانم روان است یاد زایندهرود و باغکاران به خیر باد.
(۶) افسوس که بعد از این مفارقت، راز دل حافظ به کسی بازگو نشد. از دوستان رازدار یاد باد.
شرح ابیات غزل
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مسدس مقصور
*
آنهایی که معتقدند خواجه حافظ شیرازی به غیر از سفر تبعید گونه به یزد، سفری هم به اصفهان کرده، این غزل را دلیل نظریه خود میآورند. این غزل از محصولات ایام جوانی شاعر و مربوط به زمانی است که شیخ ابواسحاق اقدام به مسافرت اصفهان نموده و با همه اصراری که دوستان مشترک نموده بودند حافظ از رفتن با آنها خودداری و در غیاب آنها، به یاد دوستان خود افتاده است.
در این غزل حافظ نامی از باغکاران که باغی درکنار رودخانه زایندهرود است میبرد و از آن به حسرت یاد میکند و از آنجایی که این غزل محل سکونت ابواسحاق اینجو بوده است به ظن قوی حافظ درسفری به اصفهان با سلطان در این باغ به سر برده و از آن خاطرههایی در ذهن خود داشته و در این غزل بازگو کرده است. حافظ در غزلی دیگر هم نام زایندهرود را میآورد و میفرماید:
خرد درزنده رود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان
