Warning: Undefined variable $op in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 102

Warning: Undefined array key "GTTabs" in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 184
dir="rtl" lang="fa-IR"> غزل ۱۰۰- دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد - مستانه

غزل ۱۰۰- دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

نستعلیق

علامه قزوینی

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد

گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ

گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست

از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ

در معرضی که تخت سلیمان رود به باد

حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است

کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

شرح جلالی

معانی لغات غزل

دی: دیروز.
پیرمی‌فروش: قطب و مراد و راهنما، تصویر ذهنی حافظ از یک انسان کامل مجرب و راهنما و چنین است پیرمغان.
ذکرش به خیرباد: جمله دعاییه به معنای یادش به خیر.
ننگ: بدنامی.
نام وننگ: شهرت و آبرو.
گفتا: گفت.
مایه: سرمایه.
دل‌نهی: دل‌ببندی.
معرض: جای عرضه کردن، مکان، کنایه از دنیا.
حکیم: فرزانه، دانا.
ملالت: دلتنگی، افسردگی.
معانی ابیات غزل

(۱) یادش به خیر پیر می‌فروش. دیروز گفت شراب بنوش و غم دل را از یاد ببر.
(۲) (به او) گفتم شراب شهرت و آبروی مرا از بین می‌برد پاسخ داد این سخن را بپذیر: هرچه پیش آید خوش آید.
(۳) گل بی‌خار و نوش بی‌نیش وجود ندارد. چه می‌شود کرد؟ دنیا را این چنین آفریده‌اند.
(۴) چون سود وزیان و سرمایه، همه از دست رفتنی است از برای این داد و ستد نه غمگین باش و نه شادمانی کن.
(۵) در دنیایی که تخت سلیمان بر باد می‌رود اگر دل به چیزی بندی، باد در دست خواهی داشت.
(۶) جام را از باده پرکن و گوش هوش فرادار و از آن، پایان داستان جمشید و کیقباد را بشنو.
(۷) حافظ اگر از پند خردمندان دلتنگ و آزرده خاطر می‌شوی، سخن کوتاه می‌کنیم و آرزوی عمر دراز برای تو داریم.
شرح ابیات غزل

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
مرحوم دکتر غنی این غزل را در مدح شاه شیخ‌ابواسحاق و سیروس نیرو برای خواجه برهان‌الدین ابونصر فتح‌الله فرزند خواجه کمال‌الدین ابوالمعالی وزیرامیر مبارز‌الدنی می‌دانند لیکن از محتوای کلام و فحوای غزلی که از پنج بیت الی هفت بیت در نسخ مختلف آمده است دلیل روشنی نمی‌تون اتخاذ کرد. تنها می‌توان چنین تصور کرد که حافظ این غزل را برای دلداری شاه شیخ‌ابواسحاق پس از شکستهای متوالی که از امیرمبارز‌الدین خورده و در بلاد متواری بود سروده باشد و در بیت پنجم ایهامی دارد که حافظ شاه ابواسحاق راتحریک به کوشش و بازپس‌گیری شیراز می‌کند و این ایهام در کلمه (هیچ) نهفته است. شاعردر ایهامی که منظور نظر دارد به شاه می‌گوید در دنیایی که تخت سلطنت سلیمان به فرمان باد حرکت می‌کند تو اگر وضع موجود را قبول کرده و به هیچ راضی باشی جز باد در دست، چیزی دیگر عاید تو نمی‌شود و این ایهام را می‌توان در حکم تشجیعی دانست که حافظ به شاه القاء می‌کند. و چون جز دلداری کاری از دست حافظ ساخته نیست دربیت مقطع در ظاهر خطاب به خود و در باطن خطاب به شاه ابواسحاق می‌گوید اگر از حرفهای من ناراحت شدی صحبت را کوتاه می‌کنم و برای تو طول عمر دراز می‌خواهم.

****

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

خروج از نسخه موبایل