اوحديمراغهيي:
درفراق تو مرا هيچ نه خورد است و نه خفت
تا تو بازآيي از آنجا كه نمييارم گفت
به ظن قوي اين غزل پس از فرار شيخ ابواسحاق و قبل از دستگيري و قتل او و در اوايل تسلط امير مبارزالدين به شيراز و پيش از آنكه اين حاكم سختگير كاملاً براوضاع مسلط شود سروده شده است.
حافظ دربيت اول و دوم ايهامي به حاكم جديد و مسلط يعني امير مبارزالدين بدين معنا دارد كه از پيروزي خود مغرور مباش كه چه بسيار چون تو گل تازه شكفته در اين باغ شكفته و پژمرده شده است. سپس شاعر خطاب به خود و در كمال نوميدي ميگويد كه اگر هنوز در آرزوي ديدار شيخ ابواسحاق و رجعت آن دوره طلايي هستي بايد مدتهاي مديد با نوك مژهات مرواريد اشك خود را سوراخ كني و اين تشبيه تعليق به امر محال، دليل بر اين است كه حافظ از بازگشت مجدد شاه ابواسحاق كاملاً نوميد بوده است، هرچند كه به زنده بودن او آگاهي داشته است. اين نوميدي در ابيات پنج و شش به طور وضوح و با عبارتي صريحتر بار ديگر تكرار ميشود. حافظ ميفرمايد: ديشب درگلستان ارم يعني دركاخ سلطنتي شاه شيخ ابواسحاق به آن تالار شاهنشين شاه جمشيد شوكت گفتم: آن جام جهانبين و قدرت و تسلط تو بر كشور كجا رفت؟ پاسخ داد كه دولت مضمحل شد.
آنگاه شاعر دركمال افسردگي و نوميدي خطاب به ساقي دربيت هفتم ميگويد شرح اين حادثه را نميتوان واضحتر و صريحتر از اين گفت و به ساقي خطاب ميكند كه باده پيشآر و اين گفت و شنود را كوتاه كن كه به مصلحت وقت وزمانه نيست و در اين بيت ايهامي نهفته كه شاعر از طرف امير مبارزالدين نسبت به خود كه از طرفداران شاه ابواسحاق بوده است احساس خطر كرده و مايل نيست دراين باره بيشتر از اين سخني به زبان آورد. در بيت مقطع غزل از اينكه شاعر اين چنين بيتابي از خود نشان داده است تلويحاً پوزش خواسته و ميفرمايد كه كاسه صبرم لبريز شده بود، به ناچار با پشت پا زدن به عقل و صبر اين غزل را سرودم و گوشهيي از اوضاع را شرح دادم.
درپايان لازم به توضيح است كه به موجب آنچه از خلال مندرجات تاريخي آن زمان مستفاد ميشود مقر سلطنتي شاه شيخ ابواسحاق در باغي به نام گلستان ارم بوده كه در همين محوطه فعلي باغ ارم شيراز واقع بوده و بعدها به كرات توسط قدرتهاي محلي دست به دست شده و تغيير صورت يافته تا به صورت فعلي درآمده و در هر زمان نام اوليه خود يعني (ارم) را حفظ كرده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی