Warning: file_put_contents(): Only 4096 of 26738 bytes written, possibly out of free disk space in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/wordpress-seo-premium/mrcode/license.php on line 0

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/wordpress-seo-premium/mrcode/license.php:0) in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-includes/feed-rss2-comments.php on line 8
دیدگاه‌ها برای: غزل ۴۶۱- کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-461/ پرتال شعر پارسی Mon, 25 Dec 2017 20:27:12 +0000 hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.8.5 توسط: آرامه https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-461/#comment-94 Sun, 22 Oct 2017 19:32:03 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=81#comment-94 سلام و خسته نباشید،
لطف می‌کنین بگین،
صدای کسی که این شعر رو می‌خونه، متعلق به کیست؟

]]>
توسط: آشنا https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-461/#comment-93 Sun, 03 Mar 2013 08:11:28 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=81#comment-93  ١ -داستان اشتياق خود را با چشمى گريان نوشتم.بيا كه بى‌تو از شدت غم و اندوه به جان آمدم.
 ٢ -بارها،از روى شوق،از دو چشمانم پرسيده‌ام:اى منزلگاه‌هاى سلمى سلمايتان كجاست؟
[مقصود از منازل سلمى،چشمان شاعر است.مى‌گويد:اى دو چشم من،شما كه منزلگاه سلمى‌هستيد،از او چه خبر داريد؟او در كجاست؟]
 ٣ -واقعه‌اى شگفت‌انگيز و حادثه‌اى عجيب است اين كه من به عنوان مقتول شكيبايم و قاتل‌ من شكايت دارد![قتيل،به معناى مقتول است.على الاصول بايد مقتول يا بستگان او شكايت كننداما در اين ماجرا، قاتل(يعنى معشوق)شاكى است!]
 ۴ -چه كسى صلاحيت و جرأت دارد كه بر دامان پاك تو عيبى بگيرد؟زيرا كه تو،مانند شبنمى كه‌
بر برگ گل مى‌نشيند،پاك هستى.
5-هنگامى كه قلم آفرينش،موجودات آبى و خاكى را رقم زد و آفريد،از خاك پاى تو،به گل و لاله‌
طراوت و تازگى بخشيد.[نسخه‌ى قزوينى در مصراع اول خاك پاك تو ضبط كرده است.خاك پاى-مطابق نسخه‌ى خانلرى-تناسب معنايى بيشترى دارد.]
 ۶ -اى ساقى،باد صبا بوى خوش عبير را مى‌افشاند؛برخيز و خورشيد تاك خوش‌بو و پاكيزه را
بياور.[خورشيد تاك(شمسة كرم)،استعاره از شراب است.يعنى شراب را به خورشيدى مانند كرده كه‌سرچشمه‌ى آن تاك است.]
7-كاهلى و سستى را رها كن تا سود يابى؛زيرا مثل رايجى است كه مى‌گويد:توشه‌ى سالكان و
راه پويان،فرزى و چابكى است.
 ٨ -بى‌روى تو و در دورى از تو،از من اثرى باقى نماند.آرى،نيكويى‌هاى زندگى خود را از روى تو
مى‌بينم.[روى توست كه زندگى را در نظرم زيبا و نيكو جلوه مى‌دهد.بى‌روى تو زندگى براى من مانندمرگ است.]
 ٩ -حافظ چگونه مى‌تواند از اوصاف زيبايى تو سخن بگويد؛زيرا كه مانند صفات الهى،فراتر از
ادراك و فهم هستى.[همچنان كه اوصاف الهى در فهم و درك ما نمى‌گنجد،زيبايى تو نيز فراتر از فهم‌ماست.مصراع دوم مطابق نسخه‌ى خانلرى است.ضبط قزوينى چنين است:كه همچو صنع خدايى‌وراى ادراكى.]
****
دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

]]>