(2) ما هم راه و رسم پرهيزكاري را مي دانيم اما با اين بخت نامساعد و كج رفتار چه مي توان كرد.
(3) ما با شيخ و واعظ كمتر سر و كار داريم (… كاري نداريم و آنها را قبول نداريم) ساغر شراب (بده) يا داستان را كوتاه كن.
(4) ما با اين حالت رندي و عاشقي توبه كنيم؟ هرگز، هرگز.
(5) محبت تو، پرتو لطفي و بازتابي به سوي ما نينداخت. اي آيينه صورت! آه از اين دل سنگت، آه!
(6) شكيبايي (به مانند داروي صبر) تلخ و عمر در گذر است. اي كاش در ميافتم كه تا كي او را (نمي) بينم.
(7) حافظ اگر وصل يار مي طلبي براي چه ناله و زاري مي كني؟ بايد در هر حال و هر زمان خون دل بخوري.
]]>