Warning: file_put_contents(): Only 4096 of 26738 bytes written, possibly out of free disk space in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/wordpress-seo-premium/mrcode/license.php on line 0

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/wordpress-seo-premium/mrcode/license.php:0) in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-includes/feed-rss2-comments.php on line 8
دیدگاه‌ها برای: غزل ۰۳۷- بیا که قصر امل سخت سست بنیادست https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/ پرتال شعر پارسی Sat, 01 Apr 2023 19:02:36 +0000 hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.8.5 توسط: J farnia https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/#comment-30309 Sat, 01 Apr 2023 19:02:36 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=522#comment-30309 این غزل در چاپ نیست مثل غزل نیست معلوم که نگارنده غیب در گردش پرگار چه کرد حافظ ملامتی و نکوهشگر بلایای طبیعی و غیره مثل مغول اعراب خونخاگوار است بعد هارعلم تکامل انواع را کشف که که نسیر۵از شیطان و حیوانیت به انسان و انسانیت است حدود ۵ م به این مرحله رسیده اند یافتهخود من اینه که افرینش و حیات جبری است که در آن اختیاری بجز اختیار نیست آزادی خداست و رهایی

]]>
توسط: Fa https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/#comment-29591 Mon, 16 Nov 2020 12:59:45 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=522#comment-29591 در پاسخ به mohammad.

این غزل بسیار زیباست ولی به نظر من بیت دهم با بقیه ابیات هم معنا نیست. من معنی که از بقیه غزل میگیرم رو از بیت دهم نمی تونم بگیرم. غزل شیوا و زیبا بیان میکنه که از دنیا و رنج دنیا غمگین نباش چرا که جایگاه تو اینجا نیست .
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

غمگین نباش و درگیر نباش چون عرش جایگاه واقعی توست و نه اینجا.
Do not try
so hard to fit in, after all you did not come to stay.
ولی به نظر من ناگهان در بیت دهم یک معنای جدید ناهمخوان وارد غزل میشه و از بلبل میخواد که فریاد کنه برای عدم وفاداری گل ویا بناله برای عشق بی فرجام و کوتاهش. اگر نباید به این دنیا نالید پس چرا باید به این دنیا نالید ؟
ممنون میشم اگر فردی که جواب رو میدونه برای من هم توضیح بده.

]]>
توسط: عیسی https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/#comment-1473 Mon, 18 Mar 2013 15:27:38 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=522#comment-1473 معاني لغات غزل(37)
قصر امل: كاخ آرزو.
سخت سست: بسيار سست (صنعت تضاد)
همت: ارده، آرزو، خواهش، عزم.
تعلق: دلبستگي، وابستگي، دل مشغولي.
مست و خراب: مست و لايعقل، مست و بي‌هوش.
سروش: فرشته.
عالم غيبت: عالم ناپيدا، عالم نهاني، عالم آينده.
سدره: درخت سدر.
سدره نشين: اشاره است به درخت سدره المنتهي كه مسلمين معتقدند در آسمان هفتم وجود دارد و رسول اكرم (ص) درسفر به معراج با جبرئيل بدان رسيدند و جبرئيل گفت من اجازه ندارم از اين درخت جلوتر بروم و پيامبر اكرم (ص) از آن رد شده فراتر رفت و شاهباز سدره‌نشين اشاره‌يي است كه به انسان كامل چون حضرت رسول اكرم (ص) كه از جبرئيل پيشي گرفت و از سدره المنتهي نيز فراتر رفت و به خدا نزديك شد.
محنت آباد: اشاره به اين دنياي فاني است.
كنگره: دندانه بالاي حصار كاخ و قلعه.
عرش: بارگاهي در آسمان هفتم.
صفير: صدا كردن، بانگ برداشتن، سوت كشيدن، صداي مرغان.
حديث: مقابل قديم، چيز نو،جديد، تازه، سخن نو.
پير طريقت: پير مرشد و راهنما.
سست نهاد: با پايه سست، بنيان ضعيف.
عجوزه: پيرزن فرتوت.
عروس هزار داماد: زني كه به كرات همسر اختيار كرده باشد كنايه از بي‌وفايي.
عهد و وفا: پيمان و پاي‌بند بودن به آن.
بي‌دل: دل از دست داده، عاشق و شيفته.
قبول خاطر: مورد قبول، دل‌پسند.
لطف سخن: حسن كلام، زيبايي كلام.
معاني ابيات غزل (37)
(1) بيا و باده بياور كه پايه كاخ آرزوها لرزان و بنياد عمر انسان وابسته به نفسي و در دست باد است.
(2) بنده اراده آن بلند همتم كه در زير اين آسمان كبود، از همه دل بستگي‌ها و علاقه‌ها خود را رها ساخته است.
(3) با تو چگونه شرح دهم كه شب پيشين در عالم مستي و خرابي فرشته عالم ناپيدا چه مژده‌ها كه به من داد…
(4) (و گفت) كه اي شاهين تيزپرواز دور نگر درخت سدره‌المنتهي، گوشه اين زندان دنيا جايگاه تو نيست…
(5) (و) ترا از كنگره عرش با صداي بلند فرا مي‌خوانند. تو را چه شده كه دردام و بند اين دنيا پاي‌بند شده‌يي.
(6) به تو اندرز مي‌دهم. به گوش‌گير و به كار بند كه اين سخن از مرشد و راهنمايم در خاطر مانده است:
(7)… به آنچه در دسترس و امكان داري خرسند و با خوشرويي آن را پذيرا باش كه من و تو را در تغيير سرنوشت خود اختياري نيست…
(8) (و) از اين دنياي سست بنياد، درستي ضابطه و پيمان توقع مدار كه او به مانند زن مكاره فرتوتي هر روز در كار گرفتن همسر تازه‌يي است.
(9) در خنده گل، نشاني از پاي برجاي و ماندگاري به چشم نمي‌خورد. اي بلبل دل از دست داده! بنال كه جاي آن را دارد.
(10) اي بي مايه هرزه درا، بي سبب به حافظ حسادت مورز كه سخن پردازي با حسن كلام و گرمي گفتار، موهبتي الهي است.

شرح ابيات غزل (37)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع‌لان
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ
1- قبلاً درشرح غزلي گفته شد كه در دربار شاه شجاع هميشه تعدادي از شعراي سرشناس گردآمده و اشعار خود را قرائت مي‌كردند. پر واضح است كه در بين سخن‌پردازان وابسته به يك مركز قدرت هميشه حس رقابت برقرار و هر يك در صدد كسب تقرب و اشتهار و جلب نظر پادشاه صاحب مدار است و محال است كه شاعري با ارائه سخناني نغز از طرف شاعر ديگري مورد حسادت قرار نگرفته و عاقبت كار آنها به بدگويي و تحقير محسود از طرف حاسد منجر نشود.
2- از آنجايي كه شاه شجاع خود در شعر و ادبيات عرب و عجم دست داشت بعيد به نظر نمي‌رسد كه در اثر مطالعه دواوين از غزلي كه طرف توجهش واقع مي‌شده به منظور اقتراح استفاده نكرده باشد و ما نبايد در همه موارد تصور كنيم كه حافظ فلان غزلي را از فلان شاعر استقبال كرده بلكه در مواردي هم ممكن است دو يا چند شاعر معاصر در اقتراحي مشترك از شاعر ديگري بنا به دستوري شركت كرده باشند. ظن اين ناتوان بر اين است كه غزل شماره (36) اين دفتر بامطلع: تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است، يكي از همين غزلهاست كه توسط حافظ مورد استقبال غزلي واقع شده كه با همين وزن و رديف و قافيه از طرف شاه شجاع به اقتراح گذاشته شده و عماد فقيه نيز هم زمان غزل: دلم از تيغ فراقت به دو نيم افتاده است را سروده و پس از ارائه وقرائت، برتري شعر حافظ بر غزل عماد فقيه مسلم گرديده و در نتيجه عماد فقيه كه شاعري صاحب عنوان و مورد توجه شاه شجاع بوده ناراحت و از در حسادت با حافظ در آمده باشد. اقواي دليل اين نظريه اينكه حافظ در اين غزل عارفانه(37) كه بازتاب انديشه‌هاي عالي و تفكر روحاني خود اوست در بيت مقطع يعني آنجا كه هميشه حرف آخر و مقصود نهايي خود را بازگو مي‌كند مي‌فرمايد:
حسد چه مي‌بري‌اي سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خداداد است
3- آنچه از مفاد عالي و نغز ابيات اين غزل و پيام حاصله از آن دستگير هر خواننده دقيق مي‌شود ارتفاع سطح معرفت توحيدي اين سرآمد شعرا و متفكرين زمانه است. حافظ خود را شاهباز درخت سدر‌ه‌المنتهي و در خود نشانه‌يي از خالق يكتا و شباهتي با حضرت مصطفي (ص) مي‌يابد. بنابراين ديد توحيدي او به معناي واقعي كلمه توحيد، يعنين به وحدت وجود مي‌رسد و به عبارت ديگر خداي او و سِرِّ خلقت خود او با آنچه قشريون مقلد مي‌انديشند از زمين تا آسمان فاصله دارد. او در اين غزل به گوشهايي كه قابليت درك و فهم اندرز آسماني را دارند پيغامي را كه از گوش جان درشبي از شبها در عالم تفكر و تعقل شنيده باز گو مي‌كند و درسه بيت آخر اين غزل باسه مضمون مختلف و سه تركيب و تشبيه متنوع، يك مطلب اساسي را بازگو و سفارش مي‌كند كه اين دنيا پايان كار نيست و ما همه مسافريم كه به حكم سرنوشت از پيش تعيين شده به سوي دنيايي بزرگتر روانه خواهيم شد.
4- بنابر آنچه در بالا از موضوع اقتراح گفته شد بعيد نيست كه شاه شجاع غزل مشهور

اوحدي را با مطلع:

مباش بنده آن كز غم تو آزاد است
غمش مخور كه به غم خوردن تو دلشاد است
به اقتراح گذاشته باشد و حافظ مفاد ابيات غزل اوحدي را سبك سنگين كرده و مصراعي از اوحدي را عيناً در غزل خود تضمين نموده است. اوحدي گويد:
مده به شاهد دنيا عنان دل زنهار
كه اين عجوزه عروس هزار داماد است
دليل ديگر اينكه در بيت ششم، حافظ به كنايه از اوحدي ياد كرده و مي‌فرمايد كه اين حديث‌زپير طريقتم ياد است آنگاه مضمون خود را آورده و‌مصراع اوحدي را‌تضمين مي‌كند.
5- مضمون مقطع غزل حافظ هم از ابن يمين است. ابن‌يمين مي‌گويد:
رقيب، ابين ‌يمين را چه مي‌كني انكار
جزالت سخن عذب او خداداد است
همچنين مضمون بيت چهارم غزل حافظ را ابن‌يمين چنين ساخته و پرداخته است:
تو باز سدره‌نشيني فلك نشمين تو است
چرا چو بوف كني آشيان به ويرانه

برگرفته از سایت دکتر عبدالحسین جلالیان

]]>
توسط: mohammad https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/#comment-1472 Wed, 27 Jan 2010 17:37:33 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=522#comment-1472 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست .

]]>
توسط: shiva https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/#comment-1471 Tue, 23 Dec 2008 16:48:08 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=522#comment-1471 در این غزل عرفانی ،حافظ یادآور شده که انسان برای ارضاءخواسته خود نه، بلکه برای ازمایش به این جهان فرستاده شده است. در غیر این صورت او در بهشت جایگاه بسیار والائی داشت.اگر چشم جهان بین داشته باشیم این دنیا بس صعب وروباه صفت است و اگر عمیقا بیندیشیم لرزه برتن انسان می نشیند.

]]>
توسط: ف-ش https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/#comment-1470 Sat, 15 Nov 2008 00:13:54 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=522#comment-1470 هو
درمطلب بالا گفته شده حافظ برآن نيست كه به ما درس بدهد اين به آن معني نيست كه غزلياتش فاقد در س است بلكه آنچه مثلا در اين غزل ميبينيم مانند بي پايه بودن آمال وآرزوها ونداشتن تعلقات بيجا وعرشي بودن انسان وغم دنيا را نخوردن وراضي بودن به قضاوغيره درس ديني وقرآني ودر مسير هدايت است ولي شيوه غزل طوريست كه به جاي نسخه نويسي وامر ونهي خشك انسان مستعدرا در اين معاني وارد ميكند وسير ميدهد

]]>
توسط: فضل الله ش https://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-37/#comment-1469 Thu, 10 Jul 2008 23:24:16 +0000 http://hafez.mastaneh.ir/?p=522#comment-1469 بنام او
غزل حافظ بر آن نيست كه به ما درس بدهد و برمعلومات ما بيافزايد ميخواهد ما را حركت دهد و يا بحر وجودمان را مواج سازد و يا افكار ثابت ما را باهتزار در آورد ما خيلي چيزها ميدانيم و شايد درسها خوانده‌ايم اما اغلب حركت نكرده‌ايم و به اماكن بكر و ديدني عالم وجود نرسيده‌ايم حافظ گاه غزل خود را سفينه ناميده سفينه او نه وسيله حركت در دريا و فضا بلكه وسيله حركتي پر اهتزاز در كل عالم هستي است
وشايد مارا به “من ديگر” كه با مبدا كائنات مرتبط است برساند اگر مادر قصر آمال وآرزوهاي خيالي وكودكانه و در دنياي وابستگي به جامعه واشياء نشسته و بر زمين ميخكوب شده‌ايم وغافليم كه جهان در حركت وعمر ما در گذر است در اين غرل نداي دلنشين حافظ بگوشمان مي‌رسد كه قصر امل سخت سست بنياد و بنياد عمر بر باد است ومي‌گويد كه من غلام همت كسي از شما هستم كه دراين عالم وجود از بند هرگونه وابستگي وتعلق بيجا آزاد است و اضافه مي‌كند كه در ميخانه معرفت از سروش عالم غيب شنيده است كه اي شاهبازي كه بردر خت بهشت بايد بنشيني نشيمنگاه اصليت اينجا و اين قصر آرزوهاي خيالي و اين كنج محنتگاه نيست پس نصيحت مي‌كند كه غم اين جهان را كه چنين اوصافي دارد نخور و اين پند را از ياد مبر برآنچه داري راضي باش و گره از جبين خود بگشا كه اختيار همه چيز در دست تو نيست اين جهان گذرا همچون عجوزه ايست كه عروس هزارن داماد است وبا هيچكدام سر سازش ندارد
خدا در سخن حافظ لطف و مقبوليتي نهاده است وجاي آن نيست كه كسي بر سخنش رشك برد و باز به قول خودش در جائي ديگر “حديث عشق زحافظ شنو نه از واعظ” وبه نظر ما اگر سخن واعظ تلخ باشد حافظ از راه عشق همان سخن را شيرين و به نحو دلپذير و مؤثر بيان مي‌كند غزل رابا علاقه و صفا بخوانيد ويابه صداي دلنشين كسي كه آنرا ميخواند گوش فرا دهيد و خود حقيقت را در يابيد كه واحدحاضر در كل بشریت شمائيد

]]>