قطعات

شمارهٔ ۲۲۶

هر دم زبان مرده همی گوید این سخن لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی دل در جهان مبند که…

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۲۵

از من بگوی شاه رعیت نواز را منت منه که ملک خود آباد می‌کنی و ابله که تیشه بر قدم…

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۲۴

ای که گر هر سر موییت زبانی دارد شکر یک نعمت از انعام خدایی نکنی حق چندین کرم و رحمت…

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۲۱

نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا که التفات نکردند به روی اهل معانی پیاده رفتن و ماندن به…

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۲۲

یاران کجاوه، غم ندارند از منقطعان کاروانی ای ماه محفه سر فرود آر تا حال پیادگان بدانی

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۲۳

چو بندگان کمر بسته شرط خدمت را روا بود که به کمترگناه بند کنی تو نیز بنده‌ای آخر ستیز نتوان…

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۱۷

نبایدت که پریشان شود قواعد ملک نگاه دار دل مردم از پریشانی چنانکه طایفه‌ای در پناه جاه تواند تو در…

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۱۸

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی شکرانهٔ زور آوری روز…

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۱۹

خرم تن آنکه نام نیکش ماند پس مرگ جاودانی اینست جزای سنت نیک ور عادت بد نهی تو دانی

بیشتر بخوانید »

شمارهٔ ۲۲۰

مقابلت نکند با حجر به پیشانی مگر کسی که تهور کند به نادانی کس این خطا نپسندد که دفع دشمن…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن