باب سوم در فضیلت قناعت

حکایت شمارهٔ ۱۸

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۱۶

یکی از عرب در بیابانی از غایت تشنگی می‌گفت

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۱۷

همچنین در قاع بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوّتش به آخر آمده و درمی چند بر میان…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۱۵

اعرابی را دیدم در حلقه جوهریان بصره که حکایت همی‌کرد که وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۱۲

خشکسالی در اسکندریه عنان طاقت درویش از دست رفته بود درهای آسمان بر زمین بسته و فریاد اهل زمین به…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۱۳

حاتم طایی را گفتند از تو بزرگ همت تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای گفت بلی روزی چهل شتر قربان…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۱۴

موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده گفت ای موسی دعا کن تا خدا عزّوجلّ…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۸

بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط هر روز مطالبت کردی و سخنان با خشونت گفتی…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۹

جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هول رسید کسی گفت فلان بازرگان نوشدارو دارد اگر بخواهی باشد که دریغ ندارد…

بیشتر بخوانید »

حکایت شمارهٔ ۱۰

یکی از علما خورنده بسیار داشت و کفاف اندک یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت روی…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن