ترجیعات

سی‌وچهارم

جهان اندر گشاده شد جهانی که وصف او نیاید در زبانی حیاتش را نباشد خوف مرگی بهارش را نگرداند خزانی…

بیشتر بخوانید »

سی‌و سوم

رها کن ناز، تا تنها نمانی مکن استیزه، تا عذرا نمانی مکن گرگی، مرنجان همرهان را که تا چون گرگ…

بیشتر بخوانید »

سی‌و دوم

شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی گر شخص تو اینجاست من از…

بیشتر بخوانید »

سی و یکم

اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی یکی ساعت…

بیشتر بخوانید »

سی‌ام

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو،…

بیشتر بخوانید »

بیست و نهم

با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی افزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگی از بادهٔ شبهای تو و ز مستی…

بیشتر بخوانید »

بیست و هشتم

ای آنک ما را از زمین بر چرخ اخضر می‌کشی زوتر بکش، زوتر بکش، ای جان که خوش برمی‌کشی امروز…

بیشتر بخوانید »

بیست و هفتم

ای درد دهنده‌ام دوا ده تاریک مکن جهان، ضیا ده درد تو دواست و دل ضریرست آن چشم ضریر را…

بیشتر بخوانید »

بیست و ششم

ای جان مرا از غم و اندیشه خریده جان را بستم در گل و گلزار کشیده دیده که جهان از…

بیشتر بخوانید »

بیست و پنجم

شب مست یار بودم و در های های او حیران آن جمال خوش و شیوهای او گه دست می‌زدم که…

بیشتر بخوانید »