دفتر پنجم

بخش ۱۶۸ – آمدن خلیفه نزد آن خوب‌روی برای جماع

آن خلیفه کرد رای اجتماع سوی آن زن رفت از بهر جماع ذکر او کرد و ذکر بر پای کرد…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۷ – حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز می‌گردد کی غیر این نمی‌بینیم

حجتش اینست گوید هر دمی گر بدی چیزی دگر هم دیدمی گر نبیند کودکی احوال عقل عاقلی هرگز کند از…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۶ – پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت

چند روزی هم بر آن بد بعد از آن شد پشیمان او از آن جرم گران داد سوگندش کای خورشیدرو…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۵ – ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود

چون رسول آمد به پیش پهلوان داد کاغذ اندرو نقش و نشان بنگر اندر کاغذ این را طالبم هین بده…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۴ – صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض

مر خلیفهٔ مصر را غماز گفت که شه موصل به حوری گشت جفت یک کنیزک دارد او اندر کنار که…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۳ – حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون می‌اندازی به خندق باری به یک‌بار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم

آن یکی بودش به کف در چل درم هر شب افکندی یکی در آب یم تا که گردد سخت بر…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۲ – حکایت عیاضی رحمه‌الله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر می‌درانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت

گفت عیاضی نود بار آمدم تن برهنه بوک زخمی آیدم تن برهنه می‌شدم در پیش تیر تا یکی تیری خورم…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۱ – نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی

قوم گفتندش به پیکار و نبرد با چنین زهره که تو داری مگرد چون ز چشم آن اسیر بسته‌دست غرقه…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶۰ – وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دست‌بوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده هم‌چون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان می‌دانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون

رفت یک صوفی به لشکر در غزا ناگهان آمد قطاریق و وغا ماند صوفی با بنه و خیمه و ضعاف…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۵۹ – وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرت

خواجه‌ای بودست او را دختری زهره‌خدی مه‌رخی سیمین‌بری گشت بالغ داد دختر را به شو شو نبود اندر کفائت کفو…

بیشتر بخوانید »