دفتر چهارم

بخش ۱۲۹ – قصهٔ شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو می‌افتم در راه رفتن تو کم در روی می‌آیی این چراست و جواب گفتن شتر او را

اشتری را دید روزی استری چونک با او جمع شد در آخری گفت من بسیار می‌افتم برو در گریوه و…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۸ – بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نه‌ای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش

پس برو خاموش باش از انقیاد زیر ظل امر شیخ و اوستاد ورنه گر چه مستعد و قابلی مسخ گردی…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۷ – بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاست

پیش‌بینی این خرد تا گور بود وآن صاحب دل به نفخ صور بود این خرد از گور و خاکی نگذرد…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۶ – تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مره

هم‌چو پیغامبر ز گفتن وز نثار توبه آرم روز من هفتاد بار لیک آن مستی شود توبه‌شکن منسی است این…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۵ – قصهٔ فرزندان عزیر علیه‌السلام کی از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ای داد این بیهوش شدن چیست

هم‌چو پوران عزیز اندر گذر آمده پرسان ز احوال پدر گشته ایشان پیر و باباشان جوان پس پدرشان پیش آمد…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۴ – بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کلست چون با عقل کل بکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان

کل عالم صورت عقل کلست کوست بابای هر آنک اهل قل است چون کسی با عقل کل کفران فزود صورت…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۳ – حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق می‌مردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیست

هم‌چنان کن زاهد اندر سال قحط بود او خندان و گریان جمله رهط پس بگفتندش چه جای خنده است قحط…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۲ – در بیان آنک شه‌زاده آدمی بچه است خلیفهٔ خداست پدرش آدم صفی خلیفهٔ حق مسجود ملایک و آن کمپیر کابلی دنیاست کی آدمی‌بچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کننده

ای برادر دانک شه‌زاده توی در جهان کهنه زاده از نوی کابلی جادو این دنیاست کو کرد مردان را اسیر…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۱ – مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلی

او شنیده بود از دور این خبر که اسیر پیرزن گشت آن پسر کان عجوزه بود اندر جادوی بی‌نظیر و…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲۰ – اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش

مادر شه‌زاده گفت از نقص عقل شرط کفویت بود در عقل نقل تو ز شح و بخل خواهی وز دها…

بیشتر بخوانید »