پادشاهی یزدگرد بزه‌گر

بخش ۸

وزان پس غم و شادی یزدگرد چنان گشت بر پور چون باد ارد برین نیز چندی زمان برگذشت به ایران…

بیشتر بخوانید »

بخش ۶

پدر آرزو کرد بهرام را چه بهرام خورشید خودکام را به منذر چنین گفت بهرام شیر که هرچند مانیم نزد…

بیشتر بخوانید »

بخش ۵

دگر هفته با لشکری سرفراز به نخچیرگه رفت با یوز و باز برابر ز کوهی یکی شیر دید کجا پشت…

بیشتر بخوانید »

بخش ۳

چو بشنید زو این سخن یزدگرد روان و خرد را برآورد گرد نگه کرد از آغاز فرجام را بدو داد…

بیشتر بخوانید »

بخش ۴

جز از گوی و میدان نبودیش کار گهی زخم چوگان و گاهی شکار چنان بد که یک روز بی‌انجمن به…

بیشتر بخوانید »

بخش ۲

ز شاهیش بگذشت چون هفت سال همه موبدان زو به رنج و وبال سر سال هشتم مه فوردین که پیدا…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱

چو شد پادشا بر جهان یزدگرد سپه را ز دشت اندرآورد گرد کلاه برادر به سر بر نهاد همی بود…

بیشتر بخوانید »