فردوسی

پادشاهی فرخ زاد

ز جهرم فرخ زاد راخواندند بران تخت شاهیش بنشاندند چو برتخت بنشست و کرد آفرین ز نیکی دهش بر جهان…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱

چو بگذشت زو شاه شد یزدگرد به ماه سفندار مذ روز ارد چه گفت آن سخنگوی مرد دلیر چو از…

بیشتر بخوانید »

پادشاهی آزرم دخت

یکی دخت دیگر بد آزرم نام ز تاج بزرگان رسیده به کام بیامد به تخت کیان برنشست گرفت این جهان…

بیشتر بخوانید »

پادشاهی پوران دخت

یکی دختری بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام بران تخت شاهیش بنشاندند بزرگان برو گوهر افشاندند…

بیشتر بخوانید »

فرایین چو تاج کیان برنهاد همی‌گفت چیزی که آمدش یاد همی‌گفت شاهی کنم یک زمان نشینم برین تخت بر شادمان…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱

چو بنشست بر تخت شاه اردشیر از ایران برفتند برنا و پیر بسی نامداران گشته کهن بدان تا چگونه سرآید…

بیشتر بخوانید »

بخش ۲

پس آگاهی به نزد گر از که زو بود خسرو بگرم و گداز فرستاد گوینده‌ای راز روم که در خاک…

بیشتر بخوانید »

بخش ۶

چو آوردم این روز خسرو ببن ز شیروی و شیرین گشایم سخن چو پنجاه و سه روز بگذشت زین که…

بیشتر بخوانید »

بخش ۵

هر آنکس که بد کرد با شهریار شب و روز ترسان بد از روزگار چو شیروی ترسنده و خام بود…

بیشتر بخوانید »

بخش ۳

چوبشنید شیروی بگریست سخت دلش گشت ترسان ازان تاج وتخت چوازپیش برخاستند آن گروه که او راهمی‌داشتندی ستوه به گفتار…

بیشتر بخوانید »