خانه | فردوسی | داستان خاقان چین

داستان خاقان چین

داستان خاقان چین

کنون ای خردمند روشن‌روان بجز نام یزدان مگردان زبان که اویست بر نیک و بد رهنمای وزویست گردون گردان بجای همی بگذرد بر تو ایام تو سرایی جزین باشد آرام تو چو باشی بدین گفته همداستان که دهقان همی گوید از باستان ازان پس خبر شد بخاقان چین که شد کشته کاموس بر دشت کین کشانی و شگنی و گردان …

بیشتر بخوانید »