پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود

بخش ۴

گامی پشوتن که دستور بود ز کشتن دلش سخت رنجور بود به پیش جهاندار بر پای خاست چنین گفت کای…

بیشتر بخوانید »

بخش ۵

پسر بد مر او را یکی همچو شیر که ساسان همی خواندی اردشیر دگر دختری داشت نامش همای هنرمند و…

بیشتر بخوانید »

بخش ۳

غمی شد فرامرز در مرز بست ز در دنیا دست کین را بشست همه نامداران روشن‌روان برفتند یکسر بر پهلوان…

بیشتر بخوانید »

بخش ۲

چو آمد به نزدیکی هیرمند فرستاده‌ای برگزید ارجمند فرستاد نزدیک دستان سام بدادش ز هر گونه چندی پیام چنین گفت…

بیشتر بخوانید »

بخش ۱

چو بهمن به تخت نیا بر نشست کمر با میان بست و بگشاد دست سپه را درم داد و دینار…

بیشتر بخوانید »