غزلیات حافظحافظ
غزل ۱۶۷- ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
| ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد | دل رمیده ما را رفیق و مونس شد |
| نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت | به غمزه مسله آموز صد مدرس شد |
| به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا | فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد |
| به صدر مصطبهام مینشاند اکنون دوست | گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد |
| خیال آب خضر بست و جام اسکندر | به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد |
| طربسرای محبت کنون شود معمور | که طاق ابروی یار منش مهندس شد |
| لب از ترشح می پاک کن برای خدا | که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد |
| کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود | که علم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد |
| چو زر عزیز وجود است نظم من آری | قبول دولتیان کیمیای این مس شد |
| ز راه میکده یاران عنان بگردانید | چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد |

بنام او
نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت ..
قول مشهور آنست كه اشاره به پيامبر مكرم اسلام دارد كه به مدرسه نرفت واز كسي درس نياموخت وبعد همه را درس داد و جامعه بشررا دگرگون ساخت وهم اكنون ما شاهدآثار اين درسها وآثار مربوط به آن هستيم اين درسها از وراي مكتب وفرهنگ اجتماعي باكيفيت عالي آمده بود كه “مسئله آموز صدمدرس “ميشد
كيسكه مدرسه ميرود ودرس ميآموزد از فكر ونظر استادان ومعلمين تاثير ميپذيرد ودانسته هاوحالات ديگران را درخود انبار ميكند وبعد چه بسا افتخار ميكند كه نزد فلان استاد درس خوانده وتاثير گرفته است ميپرسيم آيا اين وضع ميتواند شايسته مقام پيامبر باشد؟ آنها كه فقط براي دانشهاي اكتسابي و ذهني ارزش فوق العاده قائلند بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه امي بودن و مدرسه نرفتن براي يك پيامبرارزش است نه ضد ارزش زيرا كسي با معلومات عاريتي و مدرسه اي نميتواند ديگران را متحول سازدو تنها براي امثال ما كه از خود چيزي نداريم وبايد از معلومات ديگران استفاده كنيم ارزش حساب ميشودبااينحال براي ما هم در نهايت آن معرفتهائي ثمر بخش است كه از جان خودمان جوشيده باشد و عاريتي نباشد مولوي ميگويد:
خويش راصافي كن از اوصاف خويش
تا ببيني ذات پاك صاف خويش
بيني اندر خود علوم انبيا
بي كتاب و بي معيد واوستا
بدون اينكه ارزش اجتماعي معلومات مدرسه اي نفي شود يايد گفت ارزش حقيقي انسان در ميزان آزادگي او از خود ومكتسبات دست وپاگيردنيائي است نه در انبار معلومات ذهني قول خود حافظ است:
طاق و رواق مدرسه و قيل وقال علم
در راه جام و ساقي مه رو نهاده ايم
وميگويد:
شهر خاليست زعشاق بود كز طرفيي
مردي از خويش برون آيد وكاري بكند
في الجمله اين ابيات كه از غزليات ديگراو نقل شد اهميت آزادگي وبيرون آمدن از جلد مكتسبات وآموختگي هاي تربيتي خويش را ميرساند وبايد گفت پيامبران چنين بوده اندواز خويش برون آمده بودند كه توانسته اند كاري بكنند.
ما در ذهن خود از پيامبران واوليا و عرفا شخصيت هاي پر آرايش وآلايش (به قول خارجي ها اتوريته)ميسازيم وآنها را درك نميكنيم ولازم است وصف حال آنهارابدون آلايش واز روي بصيرت دريابيم واينچنين حافظ ونگاراوراكه ” به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد” از نو بشناسيم
در شرح این غزل مقتضی است به چند نکته مهمّ اشاره شود: حافظ در مطلع غزل لب به تعریف شاه شجاع می گشاید دلیل اینکه بیت مطلع در مدح شاه شجاع است اینکه حافظ از حکومت امیر مبارزالدین کلاً زده ورمیده شده و بسیار به اوضاع و احوال بدبین بود و در همه غزل هایی که در آن عهد گفته به این حاکمِ قشریِ محتسب می تازد امّا در این غزل و در مطلع آن می فرماید یک نوجوانی به تازگی درخشیدن گرفته و دل رمیده مار رفیق و مونس شده است . این دل رمیده از حکومت آل مظفر شاه شجاع مونس شده استو استعمال کلمه (دلِ رمیده) دلیل بر این است که غزل در مدح شاه شجاع و علتش هم پر واضح است و چنین می نماید که به هنگامی ولیعهد امیر مبارزالدین شخصیت ذاتی و استقلال رأی خود را به منصه بروز می رساند، حافظ با نظر موافق و در کمال امیدواری به او گرایش می یابد.
امّا مفهوم بیت دوم را چگونه می توان توجیه کرد؟ ما میدانیم شاه شجاع در 7 سالگی به مکتب رفته ودرس خوانده و سواد فارسی و عربی آموخته و پدرش هم در تربیت او وگرفتن معلم فاضل سر خانه کوشا بوده چنانکه معلم او بعدها در زمان سلطنتش به وزارت او رسیده و همینطور می دانیم که موقعی که قاضی عضد برای وساطت شیخ ابواسحاق نزد امير مبارزالدین رفت، این سلطان حیله گر با تعارف وتمهید دادن انعام او را گرامی داشت و دستور داد ولیعهدش که آن زمان جوانی 21 ساله بود نزد قاضی عضد به بحث در بارة شرح مختصر ابن حاجب بپردازد. این موضوع می رساند که شاه شجاع در ایام جوانی به آن درجه از معلومات رسیده بود که قادر به بحث با قاضی عضد در شرح ابن حاجب باشدو این مطلب با علم به اینکه شاه شجاع در سرودن اشعار فارسی و عربی دست داشته همگی دلیل بر این است که نه تنها در نو جوانی به مکتب رفته و درس خوانده، بلکه خوب هم از عهده بر آمده است. پس با این دلیل بیت دوم نمی تواند به خصوصیات شاه شجاع متناسب باشد و در پاسخ به اینکه این بیت دوم چه معنا دارد؟ باید گفت همان علّتی که سبب شده مفاد بیت مقطع غزل با سایر ابیات آن هماهنگی نداشته باشد در اینجا هم باعث شده تا شاعر مضمون مستقلّی را ارائه دهد که بنا به حکم ضرورت قافیه و شکل گرفتن مضمون در ضمیر شاعر در ان لحظه در ستایش رسول اکرم (ص) سروده شود، به نحوی که بتواند به صورت ایهام و تعریف اغراق آمیزی به پای شاه شجاع هم گذاشته شود. در سایر ابیات این غزل روی سخن با شاه شجاع که در اوایل سلطنت او به آن درجه رسیده که در مجالس خانوادگی شاه هم شرکت می جست، اشاره واضح دارد.
(شرح جلالی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان)
١ -ستارهاى درخشيد و مانند ماه روشنگر مجلس و همدم و مونس دل رميدهى ما شد.
٢ -دلبر من كه به مكتب نرفته و نوشتن نياموخته،با ناز و غمزهى خود معلم و آموزگار صد مدرس
شده است.[با توجه به تصريح شاعر در بيت پنجم غزل،اين ابيات در مدح شاه شجاع سروده شده كهبه ابو الفوارس ملقّب بوده است.با اين توضيح كه به مكتب نرفتن ممدوح از روى مبالغه است،زيرامطابق قراين تاريخى،اين پادشاه كه هوشى سرشار و حافظهاى قوى داشته به مكتب رفته و در نهسالگى-به گفتهى عباس اقبال-قرآن را حفظ كرده است.برخى شارحان،از جمله دكتر هروى،باتوجه به امّى بودن پيامبر اسلام،و قرينهى«به مكتب نرفت»يادآورى كردهاند كه اين بيت دربارهى پيامبر اسلام است.با توجه به منشور شعر حافظ،برداشتهاى ديگرى نيز از اين غزل،ممكن است.]
٣ -دل عاشقان،در آرزوى او،مانند باد صبا فداى چهرهى زيبا و چشم خمار او شد.[صبا با وزش
خود موجب شكوفايى گل نسرين و نرگس(و ديگر گلها)مىشود.مانند اين است كه جان خود را بهآنها مىبخشد.شاعر به طور غير مستقيم عاشقان را به باد صبا و روى معشوق را به گل نسرين وچشم او را به گل نرگس مانند كرده است.]
۴ -اكنون،دوست مرا در بالاى شاهنشين مجلس مىنشاند!بنگر كه چگونه گداى شهر،بزرگ و سرور مجلس شده است.[ظاهرا به تحولات اجتماعى دوران زندگى خود تغيير حكومت شيراز اشاره دارد. مىگويد:بر خلاف دورهى پيشين كه من گدا،هيچ به شمار نمىآمدم،اكنون از لطف دوست(حاكم جديد)صدرنشين شدهام.]
5-اين گدا،آرزوى آب چشمهى زندگانى و جام كيخسرو را در سر مىپروراند،از اين رو به نوشيدن
جرعهاى در مجلس ابو الفوارس بسنده كرد.[تلويحا مىگويد آب چشمهى زندگانى كه خضر به آندست يافت و جام كيخسرو،همان شراب مجلس پادشاه است.نسخهى قزوينى به جاى كيخسرو،اسكندر ضبط كرده است.جام كيخسرو مطابق نسخهى خانلرى است.]
۶ -خانهى پر نشاط محبت و دوستى اكنون آباد شده است؛زيرا كه معمار و مهندس اين خانه غمزههاى پر لطف ابروى يار من است.[محبت را به خانهاى پر از شادى و نشاط ماننده كرده و طاقابروى يار را از آن رو مهندس به شمار آورده كه غمزههاى ابروى يار موجب شادى و نشاط،يعنىسازنده و مهندس اين خانه است.]
7-قطرههاى شراب را-به خاطر خدا-از كنار لبهايت پاك كن؛زيرا كه خاطرم با ديدن آن به هزاران گناه كشيده شد.[به وسوسهى گناه گرفتار شد.]
٨ -غمزهى چشمان تو شرابى به عاشقان نوشانيد كه دانشمندان مست و از خود بىخبر و خردمندان سست و بىحال شدند.[در واقع غمزهى يار را به شرابى مانند كرده كه حتى خردمندان ودانشوران را مست مىكند.در مقام مبالغه به جاى خردمندان،عقل و به عوض دانشمندان علم را به كاربرده است.]
٩ -آرى،شعر من مانند طلا عزيز است.از زمانى كه شعر من مقبول و پسند خاطر نيكبختان قرار
گرفته اين گونه عزيز شده است.[شعر خود را نخست-به گونهاى پنهانى و در ذهن خود-به مسكمبها مانند مىكند و قبول خاطر دولتيان(-صاحب دولتان،نيكبختان)را به كيميايى كه اين مس رابه طلا تبديل كرده است.]
١٠ -دوستان!از راه ميكده باز گرديد؛زيرا كه حافظ از اين راه رفت و فقير و بىچيز شد.
****
دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری