پستها با برچسب ‘آمریکا’
تیر
۱۳۸۷
یک جریان جالب از یک سرباز آمریکایی
من یک دایی دارم که در آمریکا زندگی میکنه و چند روزی هست که اومده ایران. طبق معمول اینکه هر کس از خارج از کشور به ایران میآید، اطرافیان کنجکاوند از زبان یک نفر که در اونجا زندگی میکنه از شرایط زندگی مردمشون و دید عموم نسبت به ایران آگاه بشوند، اکثر صحبتها با دایی من هم به همین سمت کشیده میشه. یک بار در بین صحبتهاش یک جریان بسیار جالبی را تعریف کرد که شاید نوشتنش خالی از لطف نباشه.
اینطور که داییم تعریف میکنه و احتمالا خود شما هم میدونید، بوش به خاطر جنگ عراق بودجه بسیار زیادی را دریافت میکنه و همین هزینههای بالای جنگ فشار اقتصادی بسیار زیادی را به مردم آمریکا وارد کرده، برای مثال تعداد افرادی که در اثر عدم توانایی پرداخت بدهیهای خودشون به بانکها خونههاشون را از دست دادند در چند سال اخیر در آمریکا بیسابقه بوده (این یکی را گزارشش را خودم هم توی CNN دیدم).
داییم میگفت که یک بار یکی از دوستاش که اتفاقا پسرش هم به عنوان سرباز در عراق مشغول هست از من پرسید که:
دوست دایی من: جایی سراغ داری که پوتین خوب داشته باشه؟
دایی من با تعجب: پوتین برای چی میخواهی؟ مگه کوهنوردی میکنی؟
دوست دایی من: نه، برای پسرم میخواهم!
دایی من با تعجب بیشتر: برای پسرت؟ مگه بهشون پوتین نمیدهند؟
دوست دایی من: نه، گفته از اینجا براش بفرستم.
دایی من با عصبانیت و تعجب بسیار: پس این مر تیکه فلان فلان شده (منظور همون بوش هست) چه غلطی میکنه؟ این همه پول را چه کار میکنه؟
دوست دایی من با خنده: این که چیزی نیست. حالا که این همه تعجب کردی و عصبانی شدی بگذار یک چیز جالبتر برات تعریف کنم.
دایی من: !!!!…..
دوست دایی من: پسرم گفته به همراه پوتین یک سری ابزار و وسایل براش بفرستم تا بتونه ماشینی که دستش هست را هم تعمیر کنه.
اینجاهای جریان دیگه من خودم دو تا شاخ گنده (این هوا) روی سرم سبز شده بود. چند بار دیگه از داییم پرسیدم که مطمئنی که طرف اینطوری گفت که اون هم با تاکید گفت بله. و من توی این فکر بود که اگر این جریان واقعا حقیقت داشته باشه، چقدر ما گول تبلیغات را میخوریم. و چقدر خودمون را دست کم میگیریم. همون اوایل جنگ عراق یادمه چه داستانهایی در مورد تکنولوژی کلاه سربازان آمریکایی میشنیدم و حالا میشنوم که همون سرباز حتی باید پوتین و ابزار کارش را هم خودش تهیه کنه.
البته درستی و غلطی این ماجرا به عهده داییم. من فقط ماجرا را نقل کردم.
معرفی وبلاگ یک دوست
و اما در پایان هم میخواهم وبلاگ یکی از دوستان بسیار صمیمیام که به تازگی شروع به وبلاگ نویسی کرده را معرفی کنم. یک وبلاگ کم نظیر که اسمش را هم گذاشته کم نظیر. فعلا که خیلی فعال داره کار میکنه و اخبار و موضوعات جالبی را دو وبلاگش مینویسه. امیدوارم در کاری که شروع کرده موفق باشه.

















