تکه ۲

می‌ندانم چکنم چاره من این دستان را

تا به دست آورم آن دلبر پردستان را

او به شمشیر جفا خون دلم می‌ریزد

تابه خون دل من رنگ کند دستان را

من بیچاره تهیدستم ازان می‌ترسم

که وصالش ندهد دست تهیدستان را

دامن وصلش اگر من به کف آرم روزی

ندهم تا به قیامت دگر از دست آن را

در صفاتش نرسد گرچه بسی شرح دهد

طوطی طبع من آن بلبل پردستان را

هوس اوست دلم را چه توان گفت اگر

دست بر سرو بلندش نرسد پستان را؟

نرگس مست وی آزار دلم می‌طلبد

آنکه در عربده می‌آورد او مستان را

گر ببینم رخ خوبش نکنم میل به باغ

زانکه چون عارض او نیست گلی بستان را

هر که دیدست نگارین من اندر همه عمر

به تماشا نرود هیچ نگارستان را

نیست بر سعدی ازین واقعه و نیست عجب

گر غم فرقت او نیست کند هستان را

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.