غزل ۸۲

هزار سختی اگر بر من آید آسانست

که دوستی و ارادت هزار چندانست

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

که خار دشت محبت گلست و ریحانست

اگر تو جور کنی جور نیست تربیتست

و گر تو داغ نهی داغ نیست درمانست

نه آبروی که گر خون دل بخواهی ریخت

مخالفت نکنم آن کنم که فرمانست

ز عقل من عجب آید صواب گویان را

که دل به دست تو دادن خلاف در جانست

من از کنار تو دور افتاده‌ام نه عجب

گرم قرار نباشد که داغ هجرانست

عجب در آن سر زلف معنبر مفتول

که در کنار تو خسبد چرا پریشانست

جماعتی که ندانند حظ روحانی

تفاوتی که میان دواب و انسانست

گمان برند که در باغ عشق سعدی را

نظر به سیب زنخدان و نار پستانست

مرا هرآینه خاموش بودن اولیتر

که جهل پیش خردمند عذر نادانست

و ما ابری نفسی و لا ازکیها

که هر چه نقل کنند از بشر در امکانست

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.