غزل ۵۶۲

دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری

و گر نه فتنه ندیدی به خواب بیداری

زمانه با تو چه دعوی کند به بدمهری

سپهر با تو چه پهلو زند به غداری

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

به دوستیت وصیت نکرد و دلداری

چو گل لطیف ولیکن حریف او باشی

چو زر عزیز ولیکن به دست اغیاری

به صید کردن دل‌ها چه شوخ و شیرینی

به خیره کشتن تن‌ها چه جلد و عیاری

دلم ربودی و جان می‌دهم به طیبت نفس

که هست راحت درویش در سبکباری

گر افتدت گذری بر وجود کشته عشق

سخن بگوی که در جسم مرده جان آری

گرت ارادت باشد به شورش دل خلق

بشور زلف که در هر خمی دلی داری

چو بت به کعبه نگونسار بر زمین افتد

به پیش قبله رویت بتان فرخاری

دهان پرشکرت را مثل به نقطه زنند

که روی چون قمرت شمسه‌ایست پرگاری

به گرد نقطه سرخت عذار سبز چنان

که نیم دایره‌ای برکشند زنگاری

هزار نامه پیاپی نویسمت که جواب

اگر چه تلخ دهی در سخن شکرباری

ز خلق گوی لطافت تو برده‌ای امروز

به خوبرویی و سعدی به خوب گفتاری

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.