غزل ۵۵۳

سرو بستانی تو یا مه یا پری

یا ملک یا دفتر صورتگری

رفتنی داری و سحری می‌کنی

کاندر آن عاجز بماند سامری

هر که یک بارش گذشتی در نظر

در دلش صد بار دیگر بگذری

می‌روی و اندر پیت دل می‌رود

باز می‌آیی و جان می‌پروری

گر تو شاهد با میان آیی چو شمع

مبلغی پروانه‌ها گرد آوری

چند خواهی روی پنهان داشتن

پرده می‌پوشی و بر ما می‌دری

روزی آخر در میان مردم آی

تا ببیند هر که می‌بیند پری

آفتاب از منظر افتد در رواق

چون تو را بیند بدین خوش منظری

جان و خاطر با تو دارم روز و شب

نقش بر دل نام بر انگشتری

سعدی از گرمی بخواهد سوختن

بس که تو شیرینی از حد می‌بری

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.