غزل ۵۴۸

دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری

تو خود چه آدمیی کز عشق بی‌خبری

اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب

گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری

من هرگز از تو نظر با خویشتن نکنم

بیننده تن ندهد هرگز به بی بصری

از بس که در نظرم خوب آمدی صنما

هر جا که می‌نگرم گویی که در نظری

دیگر نگه نکنم بالای سرو چمن

دیگر صفت نکنم رفتار کبک دری

کبک این چنین نرود سرو این چنین نچمد

طاووس را نرسد پیش تو جلوه گری

هر گه که می‌گذری من در تو می‌نگرم

کز حسن قامت خود با کس نمی‌نگری

از بس که فتنه شوم بر رفتنت نه عجب

بر خویشتن تو ز ما صد بار فتنه‌تری

باری به حکم کرم بر حال ما بنگر

کافتد که بار دگر بر خاک ما گذری

سعدی به جور و جفا مهر از تو برنکند

من خاک پای توام ور خون من بخوری

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.