غزل ۵۰۶

دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

که بامداد پگاهش تو روی بنمایی

جهان شبست و تو خورشید عالم آرایی

صباح مقبل آن کز درش تو بازآیی

به از تو مادر گیتی به عمر خود فرزند

نیاورد که همین بود حد زیبایی

هر آن که با تو وصالش دمی میسر شد

میسرش نشود بعد از آن شکیبایی

درون پیرهن از غایت لطافت جسم

چو آب صافی در آبگینه پیدایی

مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست

کمال حسن ببندد زبان گویایی

ز گفت و گوی عوام احتراز می‌کردم

کز این سپس بنشینم به کنج تنهایی

وفای صحبت جانان به گوش جانم گفت

نه عاشقی که حذر می‌کنی ز رسوایی

گذشت بر من از آسیب عشقت آن چه گذشت

هنوز منتظرم تا چه حکم فرمایی

دو روزه باقی عمرم فدای جان تو باد

اگر بکاهی و در عمر خود بیفزایی

گر او نظر نکند سعدیا به چشم نواخت

به دست سعی تو باد است تا نپیمایی

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.