غزل ۳۵۱

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

در سرای به هم کرده از خروج و دخول

شب دراز دو چشمم بر آستان امید

که بامداد در حجره می‌زند مأمول

خمار در سر و دستش به خون هشیاران

خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول

بیار ساقی و همسایه گو دو چشم ببند

که من دو گوش بیاکندم از حدیث عذول

چنان تصور معشوق در خیال منست

که دیگرم متصور نمی‌شود معقول

حدیث عقل در ایام پادشاهی عشق

چنان شدست که فرمان عامل معزول

شکایت از تو ندارم که شکر باید کرد

گرفته خانه درویش پادشه به نزول

بر آن سماط که منظور میزبان باشد

شکم پرست کند التفات بر مأکول

به دوستی که ز دست تو ضربت شمشیر

چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول

مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی

چه نسبتست بگویید قاتل و مقتول

مرا به گوش تو باید حکایت از لب خویش

دریغ باشد پیغام ما به دست رسول

درون خاطر سعدی مجال غیر تو نیست

چو خوش بود به تو از هر که در جهان مشغول

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.