غزل ۲۵۸

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماه رویم در آغوش بود

چنان مست دیدار و حیران عشق

که دنیا و دینم فراموش بود

نگویم می لعل شیرین گوار

که زهر از کف دست او نوش بود

ندانستم از غایت لطف و حسن

که سیم و سمن یا بر و دوش بود

به دیدار و گفتار جان پرورش

سراپای من دیده و گوش بود

نمی‌دانم این شب که چون روز شد

کسی بازداند که باهوش بود

مؤذن غلط کرد بانگ نماز

مگر همچو من مست و مدهوش بود

بگفتیم و دشمن بدانست و دوست

نماند آن تحمل که سرپوش بود

به خوابش مگر دیده‌ای سعدیا

زبان درکش امروز کان دوش بود

مبادا که گنجی ببیند فقیر

که نتواند از حرص خاموش بود

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.