خانه | سعدی (صفحه 5)

سعدی

حکایت شمارهٔ ۲

یکی از ملوک خراسان محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم خانه همی‌گردید نظر می‌کرد سایر حکما از تأویل این فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت هنوز نگران است که ملکش با دگرانست. بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند …

بیشتر بخوانید »

باقی مفردات

می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟ از روی نکو صبر نمی‌شاید کرد لیکن نه به اختیار می‌باید کرد می‌شنیدم به حسن چون قمری چون بدیدم از آن تو خوبتری و رب غلام صائم بطنه خلا و میزانه من سؤ فعلته امتلا علیک سلام الله ما لاح کوکب و ما طلعت …

بیشتر بخوانید »