خانه | سعدی | بوستان | در نیایش خداوند

در نیایش خداوند

حکایت

حکایت کنند از بزرگان دین حقیقت شناسان عین الیقین که صاحبدلی بر پلنگی نشست همی راند رهوار و ماری به دست یکی گفتش: ای مرد راه خدای بدین ره که رفتی مرا ره نمای چه کردی که درنده رام تو شد نگین سعادت به نام تو شد؟ بگفت ار پلنگم زبون است و مار وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار …

بیشتر بخوانید »

محمد بن سعد بن ابوبکر

اتابک محمد شه نیکبخت خداوند تاج و خداوند تخت جوان جوان‌بخت روشن‌ضمیر به دولت جوان و به تدبیر پیر به دانش بزرگ و به همت بلند به بازو دلیر و به دل هوشمند زهی دولت مادر روزگار که رودی چنین پرورد در کنار به دست کرم آب دریا ببرد به رفعت محل ثریا ببرد زهی چشم دولت به روی تو …

بیشتر بخوانید »

ابوبکر بن سعد بن زنگی

مرا طبع از این نوع خواهان نبود سر مدحت پادشاهان نبود ولی نظم کردم به نام فلان مگر باز گویند صاحبدلان که سعدی که گوی بلاغت ربود در ایام بوبکر بن سعد بود سزد گر به دورش بنازم چنان که سید به دوران نوشیروان جهانبان دین پرور دادگر نیامد چو بوبکر بعد از عمر سر سرفرازان و تاج مهان به …

بیشتر بخوانید »

در سبب نظم کتاب

در اقصای گیتی بگشتم بسی بسر بردم ایام با هر کسی تمتع به هر گوشه‌ای یافتم ز هر خرمنی خوشه‌ای یافتم چو پاکان شیراز، خاکی نهاد ندیدم که رحمت بر این خاک باد تولای مردان این پاک بوم برانگیختم خاطر از شام و روم دریغ آمدم زان همه بوستان تهیدست رفتن سوی دوستان بدل گفتم از مصر قند آورند بر …

بیشتر بخوانید »

فی نعت سید المرسلین علیه الصلوه و السلام

کریم السجایا جمیل الشیم نبی البرایا شفیع الامم امام رسل، پیشوای سبیل امین خدا، مهبط جبرئیل شفیع الوری، خواجه بعث و نشر امام الهدی، صدر دیوان حشر کلیمی که چرخ فلک طور اوست همه نورها پرتو نور اوست یتیمی که ناکرده قرآن درست کتب خانهٔ چند ملت بشست چو عزمش برآهخت شمشیر بیم به معجز میان قمر زد دو نیم …

بیشتر بخوانید »

سر آغاز

به نام خدایی که جان آفرید سخن گفتن اندر زبان آفرید خداوند بخشندهٔ دستگیر کریم خطا بخش پوزش پذیر عزیزی که هر کز درش سر بتافت به هر در که شد هیچ عزت نیافت سر پادشاهان گردن فراز به درگاه او بر زمین نیاز نه گردن کشان را بگیرد بفور نه عذرآوران را براند بجور وگر خشم گیرد به کردار …

بیشتر بخوانید »