خانه | سعدی | بوستان | باب هشتم در شکر بر عافیت | در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر

در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر

نخست او ارادت به دل در نهاد

پس این بنده بر آستان سرنهاد

گر از حق نه توفیق خیری رسد

کی از بنده چیزی به غیری رسد؟

زبان را چه بینی که اقرار داد

ببین تا زبان را که گفتار داد

در معرفت دیدهٔ آدمی است

که بگشوده بر آسمان و زمی است

کیت فهم بودی نشیب و فراز

گر این در نکردی به روی تو باز؟

سر آورد و دست از عدم در وجود

در این جود بنهاد و در وی سجود

وگرنه کی از دست جود آمدی؟

محال است کز سر سجود آمدی

به حکمت زبان داد وگوش آفرید

که بشاند صندوق دل را کلید

اگر نه زبان قصه برداشتی

کس از سر دل کی خبر داشتی؟

وگر نیستی سعی جاسوس گوش

خبر کی رسیدی به سلطان هوش

مرا لفظ شیرین خواننده داد

تو را سمع دراک داننده داد

مدام این دو چون حاجبان بر درند

ز سلطان به سلطان خبر می‌برند

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟

از این در نگه کن که توفیق اوست

برد بوستان بان به ایوان شاه

به نوباوه گل هم ز بستان شاه

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.