خانه | سعدی | بوستان | باب پنجم در رضا | گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن

گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن

عبادت به اخلاص نیت نکوست

وگرنه چه آید ز بی مغز پوست؟

چه زنار مغ بر میانت چه دلق

که در پوشی از بهر پندار خلق

مکن گفتمت مردی خویش فاش

چو مردی نمودی مخنث مباش

به اندازهٔ بود باید نمود

خجالت نبرد آن که ننمود و بود

که چون عاریت برکنند از سرش

نماید کهن جامه‌ای در برش

اگر کوتهی پای چوبین مبند

که در چشم طفلان نمایی بلند

وگر نقره اندوده باشد نحاس

توان خرج کردن بر ناشناس

منه جان من آب زر بر پشیز

که صراف دانا نگیرد به چیز

زر اندودگان را به آتش برند

پدید آید آنگه که مس یا زرند

ندانی که بابای کوهی چه گفت

به مردی که ناموس را شب نخفت؟

برو جان بابا در اخلاص پیچ

که نتوانی از خلق رستن به هیچ

کسانی که فعلت پسندیده‌اند

هنوز از تو نقش برون دیده‌اند

چه قدر آورد بنده حوردیس

که زیر قبا دارد اندام پیس؟

نشاید به دستان شدن در بهشت

که بازت رود چادر از روی زشت

درباره سعدی

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.