خانه | مولوی | دیوان شمس | ترجیعات (صفحه 2)

ترجیعات

چهارم

ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا همه خفتند و فتادند به یک‌سو چو جماد تو نخسپی هله ای شاه جهان مونس ما هین مخسپید که شب شاه جهان بزم نهاد می‌کشد تا به سحرگاه شما را که صلا بر جهنده شده هر خفته ز جذب کرمش چون گلستان …

بیشتر بخوانید »

سوم

حد و اندازه ندارد نالها و آه را چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او روشن و پیدا نکردی همچو روز آن راه را چون مه ما را نباشد در دو عالم شبه و مثل خاک بر فرق مشبه باد مر اشباه را عشق او جاهم بس است در هر …

بیشتر بخوانید »

دوم

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما بربند سر سفره بگشای ره بالا ای یاوهٔ هر جایی وقتست که بازآیی بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا یک دیدن حلوایی زانسان کندت شیرین که شهد ترا گوید: « خاک توم ای مولا » مرغت ز خور و هیضه مانده‌ست در این بیضه بیرون شو ازین بیضه تا باز شود پرها …

بیشتر بخوانید »

اول

هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد ای ماه روی سروقد ای جان‌فزای دلگشا ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی ای خوان …

بیشتر بخوانید »