خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۹۹۹

غزل شمارهٔ ۹۹۹

از سوی دل لشکر جان آمدند

لشکر پیدا و نهان آمدند

جامه صبر من از آن چاک شد

کز ره جان جامه دران آمدند

چادر افکنده عروسان روح

در طلب شاه جهان آمدند

بر مثل سیل خوش از لامکان

رقص کنان سوی مکان آمدند

صورت دل صورت‌ها را شکست

پردگیان ملک ستان آمدند

هر چه عیان بود نهان آمدند

هر چه نهان بود عیان آمدند

هر چه نشان داشت نشانش نماند

هر چه نشان نیست نشان آمدند

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.