خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۹۸۹

غزل شمارهٔ ۹۸۹

صبر با عشق بس نمی‌آید

عقل فریادرس نمی‌آید

بیخودی خوش ولایتیست ولی

زیر فرمان کس نمی‌آید

کاروان حیات می‌گذرد

هیچ بانگ جرس نمی‌آید

بوی گلشن به گل همی‌خواند

خود تو را این هوس نمی‌آید

زانک در باطن تو خوش نفسیست

از گزاف این نفس نمی‌آید

بی خدای لطیف شیرین کار

عسلی از مگس نمی‌آید

هر دمی تخم نیکوی می‌کار

تا نکاری عدس نمی‌آید

هیچ کردی به خیر اندیشه

که جزا از سپس نمی‌آید

بس کن ایرا که شمع این گفتار

جانب هر غلس نمی‌آید

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.