خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۹۶۲

غزل شمارهٔ ۹۶۲

سحر این دل من ز سودا چه می‌شد

از آن برق رخسار و سیما چه می‌شد

از آن طلعت خوش و زان آب و آتش

ز فرق سر بنده تا پا چه می‌شد

خدایا تو دانی که بر ما چه آمد

خدایا تو دانی که ما را چه می‌شد

ز ریحان و گل‌ها که روید ز دل‌ها

سراسر همه دشت و صحرا چه می‌شد

ز خورشید پرسی که گردون چه سان بد

ز مه پرس باری که جوزا چه می‌شد

ز معشوق اعظم به هر جان خرم

به پستی چه آمد به بالا چه می‌شد

تعالی تقدس چو بنمود خود را

مقدس دلی از تعالی چه می‌شد

چو می‌کرد بخشش نظر شمس تبریز

به بینا چه بخشید و بینا چه می‌شد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.