خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۹۶۰

غزل شمارهٔ ۹۶۰

به حارسان نکوروی من خطاب کنید

که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید

گهی به خاطر بیگانگان سؤال دهید

گهی دل همه را سخره جواب کنید

و چون شدند همه سخره سؤال و جواب

شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید

دلی که نیست در اندیشه سؤال و جواب

وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید

زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست

دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید

از آن که هر که جز این آب زندگی باشد

سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید

چو زندگی ابد هست اندر آب حیات

به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید

گداز عاشق در تاب عشق کی ماند

به خدمتی که شما از پی ثواب کنید

چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید

نشاید این که شما قصه سحاب کنید

وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد

سپاه قیصر رومی شما حراب کنید

به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور

چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید

که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم

مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید

لوای دولت مخدوم شمس دین آمد

گروه بازصفت قصد آن جناب کنید

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.