خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۹۴۶

غزل شمارهٔ ۹۴۶

میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد

که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

پیاله‌ای به من آورد لاله که بخوری

خورم چرا نخورم بنده هم گلو دارد

گلو چه حاجت می‌نوش بی‌گلو و دهان

رحیق غیب که طعم سقا همو دارد

چو سال سال نشاطست و روز روز طرب

خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد

چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل

کسی که ساقی باقی ماه رو دارد

به آفتاب جلالت که ذره ذره عشق

نهان به زیر قبا ساغر و کدو دارد

سؤال کردم از گل که بر که می‌خندی

جواب داد بدان زشت کو دو شو دارد

غلام کور که او را دو خواجه می‌باید

چو سگ همیشه مقام او میان کو دارد

سؤال کردم از خار کاین سلاح تو چیست

جواب داد که گلزار صد عدو دارد

هزار بار چمن را بسوخت و بازآراست

چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد

ز شمس مفخر تبریز پرس کاین از چیست

وگر چه دفع دهد دم مخور که او دارد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.