خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۹۱۳

غزل شمارهٔ ۹۱۳

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم

که غمزه‌های دلارام طبل حسن زنند

چو یار مست خرابست و روز روز طرب

به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند

به گوش هوش بگفتم به آب روی برو

که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند

ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش

کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند

بگیر مطرب جانی قنینه کانی

نواز تنتن تنتن که جمله بی‌تو تنند

مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق

که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند

به جان جمله مردان که هر که عاشق نیست

همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند

به جان جمله جان‌ها که هر کش آن جان نیست

همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند

خموش باش که گفتی از این سپیتر چیست

خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.