خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۸۳۷

غزل شمارهٔ ۸۳۷

هر کجا بوی خدا می‌آید

خلق بین بی‌سر و پا می‌آید

زانک جان‌ها همه تشنه‌ست به وی

تشنه را بانگ سقا می‌آید

شیرخوار کرمند و نگران

تا که مادر ز کجا می‌آید

در فراقند و همه منتظرند

کز کجا وصل و لقا می‌آید

از مسلمان و جهود و ترسا

هر سحر بانگ دعا می‌آید

خنک آن هوش که در گوش دلش

ز آسمان بانگ صلا می‌آید

گوش خود را ز جفا پاک کنید

زانک بانگی ز سما می‌آید

گوش آلوده ننوشد آن بانگ

هر سزایی به سزا می‌آید

چشم آلوده مکن از خد و خال

کان شهنشاه بقا می‌آید

ور شد آلوده به اشکش می‌شوی

زانک از آن اشک دوا می‌آید

کاروان شکر از مصر رسید

شرفه گام و درا می‌آید

هین خمش کز پی باقی غزل

شاه گوینده ما می‌آید

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.