خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۸۱۵

غزل شمارهٔ ۸۱۵

شهر پر شد لولیان عقل دزد

هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

هر که بتواند نگه دارد خرد

من نتانستم مرا باری ببرد

گرد من می‌گشت یک لولی پریر

همچنینم برد کلی کرد و مرد

کرد لولی دست خود در خون من

خون من در دست آن لولی فسرد

تا که می‌شد خون من انگوروار

سال‌ها انگور دل را می‌فشرد

کرد دیدم کو کند دزدی ولیک

کرد ما را بین که او دزدید کرد

کی گمان دارد که او دزدی کند

خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد

دزد خونی بین که هر کس را که کشت

خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد

رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت

سیم برد و دامن پرزر شمرد

دردها و دردها را صاف کرد

پیش او آرید هر جا هست درد

این جهان چشمست و او چون مردمک

تنگ می‌آید جهان زین مرد خرد

باز رشک حق دهانم قفل کرد

شد کلید و قفل را جایی سپرد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.