خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۷۸۶

غزل شمارهٔ ۷۸۶

آنک عکس رخ او راه ثریا بزند

گر ره قافله عقل زند تا بزند

آنک نقل و می او در ره صوفی نقدست

رسدش گر به نظر گردن فردا بزند

گر پراکنده دلی دامن دل گیر که دل

خیمه امن و امان بر سر غوغا بزند

عمری باید تا دیو از او بگریزد

احمدی باید تا راه چلیپا بزند

در هر آن کنج دلی که غم تو معتکفست

نیم شب تابش خورشید بر آن جا بزند

عارفا بهر سه نان دعوت جان را مگذار

تا سنانت چو علی در صف هیجا بزند

زین گذر کن که رسیدست شهنشاه کرم

خیز تا جان تو بر عیش و تماشا بزند

کف حاجت بگشا جام الهی بستان

تا شعاع می جان بر رخ و سیما بزند

رخ و سیمای تو زان رونق و نوری گیرد

که کف شق قمر بر مه بالا بزند

بر سرت بردود و عقل دهد مغز تو را

عقل پرمغز تو پا بر سر جوزا بزند

خواجه بربند دو گوش و بگریز از سخنم

ور نه در رخت تو هم آتش یغما بزند

بگریز از من و از طالع شیرافکن من

کاخترم کوکبه بر آدم و حوا بزند

هین خمش باش که نور تو چو بر دل‌ها زد

نور محسوس شود بر سر و بر پا بزند

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.