خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۷۶

غزل شمارهٔ ۷۶

آخر بشنید آن مه آه سحر ما را

تا حشر دگر آمد امشب حشر ما را

چون چرخ زند آن مه در سینه من گویم

ای دور قمر بنگر دور قمر ما را

کو رستم دستان تا دستان بنماییمش

کو یوسف تا بیند خوبی و فر ما را

تو لقمه شیرین شو در خدمت قند او

لقمه نتوان کردن کان شکر ما را

ما را کرمش خواهد تا در بر خود گیرد

زین روی دوا سازد هر لحظه گر ما را

چون بی‌نمکی نتوان خوردن جگر بریان

می‌زن به نمک هر دم بریان جگر ما را

بی پای طواف آریم بی‌سر به سجود آییم

چون بی‌سر و پا کرد او این پا و سر ما را

بی پای طواف آریم گرد در آن شاهی

کو مست الست آمد بشکست در ما را

چون زر شد رنگ ما از سینه سیمینش

صد گنج فدا بادا این سیم و زر ما را

در رنگ کجا آید در نقش کجا گنجد

نوری که ملک سازد جسم بشر ما را

تشبیه ندارد او وز لطف روا دارد

زیرا که همی‌داند ضعف نظر ما را

فرمود که نور من ماننده مصباح است

مشکات و زجاجه گفت سینه و بصر ما را

خامش کن تا هر کس در گوش نیارد این

خود کیست که دریابد او خیر و شر ما را

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.