خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۷۴۶

غزل شمارهٔ ۷۴۶

برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید

همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید

اختران در خدمت او صد هزار اندر هزار

هر یکی از نور روی او مزید اندر مزید

چون در آن دور مبارک برج‌ها را می‌گذشت

سوی برج آتشین عاشقان خود رسید

در دلش یاد من آمد هر طرف کرد التفات

مر مرا در هیچ صفی آن زمان آن جا ندید

موج دریاهای رحمت از دلش در جوش شد

هم نظر می‌کرد هر سو هم عنان را می‌کشید

گفت نزدیکان خود را کان فلان غایت چراست

آن خراب عاشق حاضرمثال ناپدید

آنک دیده هر شبش در سوختن مانند شمع

آنک هر صبحی که آمد ناله‌های او شنید

آنک آتش‌های عالم ز آتش او کاغ کرد

تا فسون می‌خواند عشق و بر دل او می‌دمید

آن یکی خاکی که چون مهتاب بر وی تافتیم

همچو مهتاب از ثری سوی ثریا می‌دوید

آنک چون جرجیس اندر امتحان عشق ما

گشت او صد بار زنده کشته شد صد ره شهید

آنک حامل شد عدم از آفرینش بخت نیک

ناف او بر عشق شمس الدین تبریزی برید

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.