خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۷۴۳

غزل شمارهٔ ۷۴۳

آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود

چون رسیدش چشم بد کز چشم‌ها مستور بود

شادی شب‌های ما کز مشک و عنبر پرده داشت

شادی آن صبح‌ها کز یار پرکافور بود

از فراز عرش و کرسی بانگ تحسین می‌رسید

تا به پشت گاو و ماهی از رخش پرنور بود

هر طرف از حسن او بدلیلیی کاسد شده

ذره ذره همچو مجنون عاشق مشهور بود

دل به پیش روی او چون بایزید اندر مزید

جان در آویزان ز زلفش شیوه منصور بود

شمع عشق افروز را یک بار دیگر اندرآر

کوری آن کس که او از عشرت ما دور بود

ساقیی با رطل آمد مر مرا از کار برد

تا ز مستی من ندانستم که رشک حور بود

نقش شمس الدین تبریزیست جان جان عشق

کاین به دفترهای عشق اندر ازل مسطور بود

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.