خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۷۰۷

غزل شمارهٔ ۷۰۷

آن یوسف خوش عذار آمد

وان عیسی روزگار آمد

وان سنجق صد هزار نصرت

بر موکب نوبهار آمد

ای کار تو مرده زنده کردن

برخیز که روز کار آمد

شیری که به صید شیر گیرد

سرمست به مرغزار آمد

دی رفت و پریر نقد بستان

کان نقد خوش عیار آمد

این شهر امروز چون بهشتست

می‌گوید شهریار آمد

می‌زن دهلی که روز عیدست

می‌کن طربی که یار آمد

ماهی از غیب سر برون کرد

کاین مه بر او غبار آمد

از خوبی آن قرار جان‌ها

عالم همه بی‌قرار آمد

هین دامن عشق برگشایید

کز چرخ نهم نثار آمد

ای مرغ غریب پربریده

بر جای دو پر چهار آمد

هان ای دل بسته سینه بگشا

کان گمشده در کنار آمد

ای پای بیا و پای می‌کوب

کان سرده نامدار آمد

از پیر مگو که او جوان شد

وز پار مگو که پار آمد

گفتی با شه چه عذر گویم

خود شاه به اعتذار آمد

گفتی که کجا رهم ز دستش

دستش همه دستیار آمد

ناری دیدی و نور آمد

خونی دیدی عقار آمد

آن کس که ز بخت خود گریزد

بگریخته شرمسار آمد

خامش کن و لطف‌هاش مشمر

لطفیست که بی‌شمار آمد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.