خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۷۰۱

غزل شمارهٔ ۷۰۱

آن خواجه خوش لقا چه دارد

بازار مرا بها چه دارد

او عشوه دهد از او تو مشنو

رختش بطلب که تا چه دارد

نقدش برکش ببین که چندست

در نقد دگر دغا چه دارد

گر دست و ترازوی نداری

تا برکشی کز صفا چه دارد

اندر سخنش کشان و بو گیر

کز بوی می بقا چه دارد

شاد آن که بجست جان خود را

کز حالت مرتضا چه دارد

در خویش ز اولیا چه بیند

وز لذت انبیا چه دارد

گفتم به قلندری که بنگر

کان چرخ که شد دوتا چه دارد

گفتا که فراغتیست ما را

کو خود چه کس است یا چه دارد

مستم ز خدا و سخت مستم

سبحان الله خدا چه دارد

از رحمت شمس دین تبریز

هر سینه جدا جدا چه دارد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.